گل پسر من علي گل پسر من علي ، تا این لحظه: 17 سال و 3 ماه و 13 روز سن داره
محمد سبحان گلممحمد سبحان گلم، تا این لحظه: 12 سال و 3 ماه و 13 روز سن داره
مجتبی جانممجتبی جانم، تا این لحظه: 10 سال و 5 ماه و 13 روز سن داره

♥♥♥خود عشق♥♥♥

تولدت مبارك

              جونم       براي باز كردن وبلاگ علي جون بهتره از مرورگر فاير فاكس استفاده كنيد           تيك تاك تيك تاك داريم به تولد پسرم نزديك ميشيم تيك تاك تيك تاك شمارش معكوس شروع شده تيك تاك تيك تاك.....   تولدت مبارک       چه لطيف است حس آغازي دوباره ... چه زيباست رسيدن دوباره به روز زيباي آغاز نفس كشيدن ... و چه اندازه عجيب است ... روز ابتداي بودن ... وچه ا...
10 تير 1392

فضیلتهای شب نیمه شعبان

        هر کس امشب را با منزه داشتن خداوند (تسبیح)، ذکر یگانگی او ، یاد بزرگی او(تکبیر)، راز و نیاز با او (دعا)، نماز، خواندن قرآن، نمازهای مستحب و آمرزش خواهی (استغفار) صبح کند، بهشت جایگاه و منزل او خواهد بود و خداوند همه آنچه را که پیش از این انجام داده و یا بعد از این انجام می‏دهد، خواهد بخشید.. نیمه شعبان علاوه بر اینکه روز و زمان خجسته میلاد امام عصر(عج) است، فرصت معنوی مناسب و ارزشمندی برای راز و نیاز با خالق هستی و نزدیکی هرچه بهتر و بیشتر به معبود و کسب برکات الهی است . این شب از چنان اهمیتی برخوردار است که هم ردیف و هم پای شبهای قدر قرار دارد و از این موقعیت می توان چون شبهای قدر م...
1 تير 1392

سفر به مشهد

امشب داريم ميريم مشهد . فرداشب نيمه شعبان عقدكنون دايي مصطفي در حرم مطهر امام رضا (عليه السلام) هست .چندروزي نيستيم . نايب الزياره همه دوستان عزيزم هستم ، اگه لايق باشم . واي نميدونيد چه  حسي دارم خيلي ............ بي نهايت خوشحالم دارم ميرم حرم ... انشاالله براي همه دوستداران هر چه زودتر ...         ...
1 تير 1392

عيادت از عمو ابراهيم

امروز جمعه ما رفتيم محمودآباد  از عمو ابراهيم كه عمل كرده بودند عيادت كنيم . خدا را شكر بهتر شده بودند . بابا مرتضي كه گرم صحبت با عمو بود ، من با علي زديم بيرون و چند عكس گرفتيم و توت هم خورديم . جاتون خالي .   درخت سپيدار چند تا بچه گربه   ...
31 خرداد 1392

علي ميره مهد كودك

بعد از تلاش فراوان از آخر تونستم علي را بزارم مهد . دو سال پيش علي را بردم مهد ... اما نموند و بي قراري ميكرد . شنبه 24 خرداد 92 بالاخره به قول خودش رفت مدرسه قرآن . اسم علي را در مهد ثقلين توحيد 9 نوشتم .   ...
30 خرداد 1392

علي را دوباره خدا به ما داد

واي چشمتون روز بد رو نبينه .... سه شنبه  تعطيل بود ما هم كارهاي عقب افتاده خونمون را انجام ميداديم كه يكدفعه فيوز برق پريد . خونه ما هم كه هنوز از برق شركت داره استفاده ميكنه و كنتور برق نداريم . مرتضي با علي سوار موتور شد و چند خونه اون ور تر رفت تا فيوز را درست كنه ... (از اينجا به بعد را مرتضي ميگه ... )مرتضي بعد چند دقيقه علي را مياره به من ميگه دست و پاي علي را بشور افتاده تو جوب... من هم دست و پاشو شستم رفتم صورتشو بشورم ديدم موهاش پر از خاك و شن هست ، شونه را آوردم سرش را مرتب كردم و لباساشو عوض كردم . كه خانوم احمد ( همسايه طبقه سوم ما - خانوم پسرخاله طاهره) آمد . يه مدتي گذشت كه مرتضي آمد گفت : فهيمه مواظب علي باش ... ميدوني چي...
21 خرداد 1392